مرا ببخش!
بار سفر كه بستي
بستر كنارم خالي ماند
و توهمی گنگ در من زاده ميشد
من مانده بودم با شيطان
كه تا آخرين چشمك ستاره
مرا وسوسه ميكرد!
من مانده بودم با هوس
با ميلي به همخوابگي..
جادوي كلام شيطان
موازي با خنكاي هوس من
وتنها شاهد ما ساعت پير اتاق
.
.
.
مرا ببخش!!
اصلا تقصير روياهاي گاه و بيگاه ماست
كه دير به دير تعبير مي شوند!!...
+ نوشته شده توسط آرزو در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385 ودر ساعت
12:28 | مهر دوستان

