وظاهرا فیلتر شده!! از این به بعد اینجامینویسم!!
به امید دیدار!!
وظاهرا فیلتر شده!! از این به بعد اینجامینویسم!!
به امید دیدار!!
باز هم به هم می رسیم
زمین بیهوده گرد نیست!!
پی نوشت: بهار نو مبارک!!
خیابان خالی ست
تو نیستی!
سردم است...
شب فرارسيد
با سایه های سنگينش،
نگاهم كردي
تا عمق خواستن
تا فرياد چشمهايت
لای بغض فرو خورده اي سهمگين!
و مانند همیشه
موقع وداع با دستهايت
هیچ معجزه ای رخ نداد!!!.........
سنگواره تو را یافتن
در این سنگستان!!!....
اینجا یک نفر مرده!!...........
موفق باشی.
به من هم سر بزن.......
من غارت شده ام
قلبم لخت و خالی می لرزد
چه کسی نفرین را ربوده است؟؟!!
از آن ها که هنوز
لابه لای انبارها می توانشان یافت.
بگذار "بگویند"
آنها که روزی "چنگ زنان " از من بالا رفتند.
بگذار "بروند".
آن "بام ها" ارزانی شان باد.
من این متروکه خاموش را گرامی تر می دارم !!!!
لبريز از حس تلخ بي تو ماندنم
ودرگريز از خاطرات كهنه نخ نما
شوكران اغوش تورا ارزو دارم
به تو مي انديشم
در اين- تكرار-
كه ازادي تلخش
لحظه به لحظه زندگيم را
به زنجير كشيده است....
27 شهريور/ ساعت 3 بامداد/ باز هم حس تلخ سر خوردگي ..من و بي خوابي..من و خاطرات ته نشين
شده خاكستر...من و دنيايي از چراها...چرخ بازيگر اما سركش و بي جواب...
خدايا؟؟؟؟؟!!!!!
يادت باشد روزي
يك حرف يك ترانه يا يك نگاه
مرا در ذهنت تداعي خواهد كرد...
پرواز با قاصدك را فراموش كن
تو در ازدحام با جمعيت پونه بود كه اينگونه مار شدي
آبی آبی اسمان شدم
جرعه جرعه خورشيد نوشيدم
قطره قطره باران خواندم
هفت رنگين كمان سرودم
تا به جاده زمین رسيدم
و آنگاه
زهر نگاه تو مصلوبم كرد!!
گله اي ندارم
خاصيت مار همينست!!!..........
من دست نوشته قديمي يك جادو گرم
كه باد ولگردي مرا دزديد
ومن ــ سالها ــ در شهر
در زير پاهاي يخي احساس گم بودم
تا اينكه ــ تو ــ امدي
يك رهگذر
با يك سبد ــ قحطي زمين ــ
مرا خواندي آرام آرام
واتش نگاهت جادوی تنهایی مرا سوزاند!!
ومن در سبز ترين لبخند ها متولد شدم.....
دم نوشت.۱. اين تنبلي و اپ نكردن در تاريخ وبلاگنويسي من بي سابقه بوده .. سعي ميكنم ديگه اين
اتفاق نيفته...حس خوبيه كه خوانندگان دختر ساروي ادمهاي باهوشي هستن ..اينو ازميل هاشون
میشه فهميد!!!!
دم نوشت.۲. عید روشاشانا بر هموطنان یهودی مبارک......
مرگ من روزي فرا مي رسد......
وجيرجيرك ها هماغوشي مرا با خاك در كوچه باغ هاي زندگي هلهله مي كنندو ذره ذره وجودم جزيي از
خاك مي شودوافتاب برخاك وجودم مي تابد بخار مي شوم نيست مي شوم...وتك تك ياخته هاي بدنم
بستري مي شود براي گياهان.. رستنگاهي امن.. ومن فارغ از دغدغه هاي زمان وسركشي هاي روزگار
بربالين خاك امن ابدي را تجربه ميكنم.. كجاي زندگيم قرار گرفته ام؟؟ ...اينجا نهايت زندگي من است
ومن ديگر زخم خورده تقدير و روزگار نيستم....
سالها ميگذرد ....وازخاك وجودم نهالي سبزمي شود وسر از خاك بر مي اورد و به خداوخورشيد
سلام مي دهد..مي بالدومي بالد...و تبديل به درختي مي شود زيباومستحكم..
وانگاه مردي كه مي گويند از تبار توست مي ايد وبا تبر به ريشه ام
مي كوبد و انتقام سالها خيانت وجفارا از من مي گيرد.....
شايد روزي....
مرا ببخش!
بار سفر كه بستي
بستر كنارم خالي ماند
و توهمی گنگ در من زاده ميشد
من مانده بودم با شيطان
كه تا آخرين چشمك ستاره
مرا وسوسه ميكرد!
من مانده بودم با هوس
با ميلي به همخوابگي..
جادوي كلام شيطان
موازي با خنكاي هوس من
وتنها شاهد ما ساعت پير اتاق
.
.
.
مرا ببخش!!
اصلا تقصير روياهاي گاه و بيگاه ماست
كه دير به دير تعبير مي شوند!!...
از مرتاض هندي
نسخه تسخير قلب تو را گرفته ام
چيزي شبيه به نسخه تسخير افتاب..
چهل روز است
كه ترك حيواني كرده ام
و
نسخه تسخير قلب تورا چله نشسته ام
بعد از اين ارتقاي روحي
هميشه
عاشقم خواهي بود.....
خدایا به کدامین گناه؟؟!!!
آن شب
نبض ماه زير پوست شب
رساتر از هميشه بود
و سكوت گوياي تو
درعرياني هول آورم
چه مرگبار ساييده مي شد...
و
من در خيرگي ثانيه هاي كشدار
به اصالت روح تو می اندیشیدم
اي نجابت معصوم مسيحايي...
حس تلخ و غريبي ست
نداشتن تو
كه مي ماند با من
تا هزاران سال
تا آخرين نفس.
ديدار تو
تجلي روياهاي گاه و بيگاه من
در شگفت انگيز ترين روز جهان!!!!
او تنها كسي بود كه
فراترازمرزهاي تنم
دوستم داشت
ومن اورا
تا مرز دلارهايش
ونه بيشتر
مانند بسياري از دختران حوا!!...
.
.
زلال تر از پسران آدم موجودی ندیدم!!..
پي نوشت: دختران حوا ، این یک پست تین ایجری است ،که طی احساسات آنی نوشته شده!!
به دل نگیرید!!
نيلوفران ابي
چشم انتظار آبند
اي روح سبز باران
بوي شكوفه هاي سيب گرفته ام
حالا فكر مي كنم
اگر راه را گم نكرده بوديم
هيچ گاه
ان كوچه باغ را نمي يافتيم
وان دو زن
كه از حضور ما جرات گرفته بودند
هرگز
تا انتهاي راه پيش نمي رفتند
وعكس ما در قرص ماه نمي افتاد
ودر راه باز گشت
دختري كه راه را نشانمان داد
نبود
تا به هرم داغ نفس هايمان حسادت كند
فقط خورشيد عالم تاب بود
كه مي خواست بتابد!
ارزو هايم را خاك مي كنم
تو جوانه مي زني!!...
.
.
.
.
.
.
پ.ن.۱: عجالتا با این لینک حال کنید من بر میگردم.دلم نیومد نبینید و مث من یه جاییتون نسوزه!!
ساري،زادگاه من!
تو را به هيبت شهردارت در اورده اند
شلخته و نامرتب.
موش هاي گستاخ
تنها امتياز تو.
ديروز چه چندش اور در كنار جوي خیابان فرهنگ
عق می زد.
به تنهايي عادت دارم
به سايه سهمگين سكوت
به خاطرات سوخته خاكستر
.
.
.
شتاب نكن!
ارامتر گام بردار
زندگي من گذري بي عبور است...............
سرنوشت ماراچه كسي مي بافد!؟
مي خواهم بگويم
مال من را كلا بشكافد!!!
مي رنجانم طلبكار مي شوم
مي رنجم طلبكار مي شوم
خدايا مرا از اين بي نيازي نجات بده!