تبليغاتX
* دخــتــر ســـاروی *
بلاگم را نمیبینم!!

وظاهرا فیلتر شده!! از این به بعد اینجامینویسم!!

به امید دیدار!!

+ نوشته شده توسط آرزو در پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386 ودر ساعت 23:35 | مهر دوستان
هر جا بروی

باز هم به هم می رسیم

زمین بیهوده گرد نیست!!

 

پی نوشت: بهار نو مبارک!!

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط آرزو در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385 ودر ساعت 11:17 | مهر دوستان
باران رویاهای منجمد را شست

خیابان خالی ست

تو نیستی!

سردم است...

+ نوشته شده توسط آرزو در جمعه هجدهم اسفند 1385 ودر ساعت 22:52 | مهر دوستان

شب فرارسيد

با سایه های سنگينش،

نگاهم كردي

تا عمق خواستن

تا فرياد چشمهايت

لای بغض فرو خورده اي سهمگين!

و مانند همیشه

موقع وداع با دستهايت

هیچ معجزه ای رخ نداد!!!.........

 

+ نوشته شده توسط آرزو در دوشنبه هفتم اسفند 1385 ودر ساعت 16:9 | مهر دوستان
غنیمتی ست

سنگواره تو را یافتن

در این سنگستان!!!....

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط آرزو در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 ودر ساعت 1:4 | مهر دوستان
لباس های مشکی صدایم می زنند

اینجا یک نفر مرده!!...........

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط آرزو در جمعه یکم دی 1385 ودر ساعت 22:5 | مهر دوستان
وبلاگ جالبی داری

موفق باشی.

به من هم سر بزن.......

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط آرزو در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385 ودر ساعت 21:39 | مهر دوستان
 

من غارت شده ام

قلبم لخت و خالی می لرزد

چه کسی نفرین را ربوده است؟؟!!

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط آرزو در جمعه دهم آذر 1385 ودر ساعت 9:27 | مهر دوستان

من یک نردبان بودم

بلندوخاموش 

از آن ها که هنوز

لابه لای انبارها می توانشان یافت.

بگذار "بگویند"

آنها که روزی "چنگ زنان " از من بالا رفتند.

بگذار "بروند".

آن "بام ها" ارزانی شان باد.

من این متروکه خاموش را گرامی تر می دارم !!!!

 

 

 

+ نوشته شده توسط آرزو در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385 ودر ساعت 23:29 | مهر دوستان

لبريز از حس تلخ بي تو ماندنم

 

ودرگريز از خاطرات كهنه نخ نما

 

شوكران اغوش تورا ارزو دارم

 

به تو مي انديشم

 

 در اين- تكرار-

 

كه ازادي تلخش

 

لحظه به لحظه زندگيم را

 

به زنجير كشيده است....

 

 

 

27 شهريور/  ساعت 3 بامداد/ باز هم حس تلخ سر خوردگي ..من و بي خوابي..من و خاطرات ته نشين

 

شده خاكستر...من و دنيايي از چراها...چرخ بازيگر اما سركش و بي جواب...

 

 

خدايا؟؟؟؟؟!!!!!

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط آرزو در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385 ودر ساعت 7:1 | مهر دوستان

يادت باشد روزي

 

يك حرف يك ترانه يا يك نگاه

 

مرا در ذهنت تداعي خواهد كرد...

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط آرزو در دوشنبه هفدهم مهر 1385 ودر ساعت 6:19 | مهر دوستان

پرواز با قاصدك را فراموش كن

 

تو در ازدحام با جمعيت پونه بود كه اينگونه مار شدي

 

آبی آبی اسمان شدم

 

جرعه جرعه خورشيد نوشيدم

 

قطره قطره باران خواندم

  

هفت رنگين كمان سرودم

 

تا به جاده زمین رسيدم

 

و آنگاه

 

زهر نگاه تو مصلوبم كرد!!

 

گله اي ندارم

 

خاصيت مار همينست!!!..........

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط آرزو در شنبه هشتم مهر 1385 ودر ساعت 8:58 | مهر دوستان

من دست نوشته قديمي يك جادو گرم

 

كه باد ولگردي مرا دزديد

 

ومن ــ سالها ــ در شهر

 

در زير پاهاي يخي احساس گم بودم

 

تا اينكه ــ تو ــ امدي

 

يك رهگذر

 

با يك سبد ــ قحطي زمين ــ

 

مرا خواندي آرام آرام

 

واتش نگاهت جادوی تنهایی مرا سوزاند!!

 

ومن در سبز ترين لبخند ها متولد شدم.....

 

 

 

 

دم نوشت.۱. اين تنبلي و اپ نكردن در تاريخ وبلاگنويسي من بي سابقه بوده .. سعي ميكنم ديگه اين

 

اتفاق نيفته...حس خوبيه كه خوانندگان دختر ساروي ادمهاي باهوشي هستن ..اينو ازميل هاشون

 

 میشه فهميد!!!!

 

 

دم نوشت.۲. عید روشاشانا بر هموطنان یهودی مبارک......

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط آرزو در جمعه سی و یکم شهریور 1385 ودر ساعت 22:50 | مهر دوستان

مرگ من روزي فرا مي رسد......

 

وجيرجيرك ها هماغوشي مرا با خاك در كوچه باغ هاي زندگي هلهله مي كنندو ذره ذره وجودم جزيي از

 

خاك مي شودوافتاب برخاك وجودم مي تابد بخار مي شوم نيست مي شوم...وتك تك ياخته هاي بدنم

 

بستري مي شود براي گياهان.. رستنگاهي امن.. ومن فارغ از دغدغه هاي زمان وسركشي هاي روزگار

 

بربالين خاك امن ابدي را تجربه ميكنم.. كجاي زندگيم قرار گرفته ام؟؟ ...اينجا نهايت زندگي من است

 

 ومن ديگر زخم خورده تقدير و روزگار نيستم....

 

سالها ميگذرد ....وازخاك وجودم نهالي سبزمي شود وسر از خاك بر مي اورد و به خداوخورشيد

 

 سلام مي دهد..مي بالدومي بالد...و تبديل به درختي مي شود زيباومستحكم..

 

وانگاه مردي كه مي گويند از تبار توست مي ايد وبا تبر به ريشه ام

 

 مي كوبد و انتقام سالها خيانت وجفارا از من مي گيرد.....

 

 

شايد روزي....

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط آرزو در یکشنبه پنجم شهریور 1385 ودر ساعت 6:15 | مهر دوستان

مرا ببخش!

 

بار سفر كه بستي

 

بستر كنارم خالي ماند

 

و توهمی گنگ در من زاده ميشد

 

من مانده بودم با شيطان

 

كه تا آخرين چشمك ستاره

 

مرا وسوسه ميكرد!

 

من مانده بودم با هوس

 

با ميلي به همخوابگي..

 

جادوي كلام شيطان

 

موازي با خنكاي هوس من

 

وتنها شاهد ما ساعت پير اتاق

 

.

.

.

مرا ببخش!!

 

اصلا تقصير روياهاي گاه و بيگاه ماست

 

كه دير به دير تعبير مي شوند!!...

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط آرزو در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385 ودر ساعت 12:28 | مهر دوستان

از مرتاض هندي

 

نسخه تسخير قلب تو را گرفته ام

 

چيزي شبيه به نسخه تسخير افتاب..

 

چهل روز است

 

كه ترك حيواني كرده ام

 

و

 

نسخه تسخير قلب تورا چله نشسته ام

 

بعد از اين ارتقاي روحي

 

هميشه

 

عاشقم خواهي بود.....

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط آرزو در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385 ودر ساعت 6:24 | مهر دوستان
این لینک رو حتما ببینید...انقدر وحشتناک بود که بیش از یک بار نتونستم ببینم!!!!!!!!

 

خدایا به کدامین گناه؟؟!!!

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط آرزو در پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385 ودر ساعت 14:5 | مهر دوستان

آن شب

 

نبض ماه زير پوست شب

 

رساتر از هميشه بود

 

و سكوت گوياي تو

 

درعرياني هول آورم

 

چه مرگبار ساييده مي شد...

 

و

 

من در خيرگي ثانيه هاي كشدار

 

به اصالت روح تو می اندیشیدم

 

اي نجابت معصوم مسيحايي...

 

 

 

+ نوشته شده توسط آرزو در شنبه چهاردهم مرداد 1385 ودر ساعت 18:29 | مهر دوستان

حس تلخ و غريبي ست

 

نداشتن تو

 

كه مي ماند با من

 

تا هزاران سال

 

تا آخرين نفس.

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط آرزو در یکشنبه یکم مرداد 1385 ودر ساعت 23:37 | مهر دوستان

 

 

ديدار تو

 

تجلي روياهاي گاه و بيگاه من

 

در شگفت انگيز ترين روز جهان!!!!

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط آرزو در شنبه سی و یکم تیر 1385 ودر ساعت 7:57 | مهر دوستان

او تنها كسي بود كه

 

فراترازمرزهاي تنم

 

 دوستم داشت

 

ومن اورا

 

تا مرز دلارهايش

 

ونه بيشتر

 

مانند بسياري از دختران حوا!!...

.

.

 

زلال تر از پسران آدم موجودی ندیدم!!..

 

 

 

 

پي نوشت: دختران حوا ، این یک پست تین ایجری است ،که طی احساسات آنی نوشته شده!!

 

به دل نگیرید!!

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط آرزو در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385 ودر ساعت 7:19 | مهر دوستان

 

 

  نيلوفران ابي

                                        

  چشم انتظار آبند

 

  اي روح سبز باران

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط آرزو در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 ودر ساعت 0:37 | مهر دوستان

بوي شكوفه هاي سيب گرفته ام

 

حالا فكر مي كنم

 

اگر راه را گم نكرده بوديم

 

هيچ گاه

 

ان كوچه باغ را نمي يافتيم

 

وان دو زن

 

كه از حضور ما جرات گرفته بودند

 

هرگز

 

تا انتهاي راه پيش نمي رفتند

 

وعكس ما در قرص ماه نمي افتاد

 

ودر راه باز گشت

 

دختري كه راه را نشانمان داد

 

نبود

 

تا به هرم داغ نفس هايمان حسادت كند

 

فقط خورشيد عالم تاب بود

 

كه مي خواست بتابد!

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط آرزو در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385 ودر ساعت 11:15 | مهر دوستان

 

 

  ارزو هايم را خاك مي كنم

 

  تو جوانه مي زني!!...

 

  .

 

  .

 

  .

 

 

 

+ نوشته شده توسط آرزو در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385 ودر ساعت 22:5 | مهر دوستان
فعلا سکوت!!

.

.

.

پ.ن.۱: عجالتا با این لینک حال کنید من بر میگردم.دلم نیومد نبینید و مث من یه جاییتون نسوزه!!

 

 

 

+ نوشته شده توسط آرزو در سه شنبه بیستم تیر 1385 ودر ساعت 23:21 | مهر دوستان

 ساري،زادگاه من!

 تو را به هيبت شهردارت در اورده اند

 شلخته و نامرتب.

 موش هاي گستاخ

  تنها امتياز تو.

  ديروز چه چندش اور در كنار جوي خیابان فرهنگ

عق می زد.

 

 

+ نوشته شده توسط آرزو در دوشنبه نوزدهم تیر 1385 ودر ساعت 6:11 | مهر دوستان

به تنهايي عادت دارم

 

به  سايه سهمگين سكوت

 

به خاطرات سوخته خاكستر

.

.

.

  

شتاب نكن!

 

ارامتر گام بردار

 

زندگي من گذري بي عبور است...............

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط آرزو در یکشنبه هجدهم تیر 1385 ودر ساعت 5:56 | مهر دوستان

 

 

سرنوشت ماراچه كسي مي بافد!؟

 

مي خواهم بگويم

 

مال من را كلا بشكافد!!!

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط آرزو در جمعه شانزدهم تیر 1385 ودر ساعت 21:31 | مهر دوستان

 

 مي رنجانم طلبكار مي شوم

 

مي رنجم طلبكار مي شوم

 

خدايا مرا از اين بي نيازي نجات بده!

 

 

 

+ نوشته شده توسط آرزو در پنجشنبه پانزدهم تیر 1385 ودر ساعت 6:29 | مهر دوستان

 

 

 بين"چه وبلاگ قشنگي داري" و "به وبلاگ من سر بزن"

 

ارتباط تنگاتنگي وجود داره ! تازه ديشب فهميدم!!

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط آرزو در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385 ودر ساعت 9:13 | مهر دوستان